تبليغاتX
فرورانه

معلم پای تخته داد میزد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود

ولی ‌آخر کلاسیها
،


لواشک بین خود تقسیم می کردند

وان یکی در گوشه ای دیگر «جوانان» را ورق می زد

برای آنکه بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان،

تساوی های جبری رانشان می داد

خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک

غمگین بود

تساوی را چنین نوشت: یک با یک برابر است

از میان جمع شاگردان یکی برخاست،

همیشه یک نفر باید به پا خیزد ...

به آرامی سخن سر داد:

تساوی اشتباهی فاحش و محض است.

نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و

معلم مات بر جا ماند

و او پرسید: اگر یک فرد انسان واحد یک بود

                                              آیا باز یک با یک برابر بود؟

سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد: آری برابر بود

و او با پوزخندی گفت:

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود  و آنکه

                                                 قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه می داشت بالا بود

وان سیه چرده که می نالید، پایین بود

اگر یک فرد انسان واحد یک بود،

این تساوی زیر و رو می شد

حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود

نان و مال مفت خواران از کجا آماده می گردید؟

یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟

یک اگر با یک برابر بود

پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟

یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟

یک اگر با یک برابر بود

پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟

معلم ناله آسا گفت:

بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:

یک با یک برابر نیست...    

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/08ساعت 23:8 توسط موسی زاده |

 

 سال نومبارک

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/01ساعت 18:46 توسط موسی زاده |

 

 

گوشه پارچهاي برفي رنگ
شاخه
ها سبز شدند
روي هر شاخه گلي مي
رويد
مادرم مثل بهار
گوشه پارچه گل مي
سازد
غنچه مي
روياند
و نخ گلدوزي
شيره خام گياهي است كه در ساقه گل
ها جاري است
خواهرم توي حياط
دوست دارد كه گل از شاخه بچيند، اما گنجشكي روي
درخت
خواب گل مي
بيند
ذهن گنجشك پر از عطر گل است
روي ديوار حياط
گربه‎اي آمد و گل پرپر شد

 

مادرم مثل بهار
گوشه پارچه گل مي
سازد
نخ گلدوزي او كوتاه است
مادرم مي
ترسد
غنچه‎ها وا نشوند!

 

                                                              عمران صلاحي                                                 
+ نوشته شده در شنبه 1386/12/18ساعت 20:43 توسط موسی زاده |

 

دودامروز تولدمه!! 

اي كاش هر صبح دوباره متولد بشيم ...

   چه اسفندها آه

چه اسفندها دود کردیم

برای تو ای روز اردیبهشتی

که گفتند این روزها می رسی

از همین راه ....

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/02ساعت 13:12 توسط موسی زاده |

 

منتظر نظراتتان هستم براي اين سوال ساده در عين حال پيچيده....

آیا بواقع زندگی هر انسان , اثر هنري است؟!!!

+ نوشته شده در جمعه 1386/11/19ساعت 23:41 توسط موسی زاده |

 

کساییکه من رو ميشناسن وشكل زندگي من رو ديدن ميدونن  كه چقدر آدم بي برنامه اي هستم.راستش اونا بيشتر اين جوري حس ميكنن تا خودم, نميشه گفت بي خيال زندگي  هستم (ولي شايد بي خيال شكل زندگي كه ديگران دارند یا به دنبالشن هستم و از اين بابت خوشحالم). ولي خودم هم قبول دارم كه هدف مشخصي نداشته و شايد هم نخواهم داشت....

 من از اين شکل زندگي راضي هستم ولي نمي دونم كه چرا ديگران دايه ي مهربونتر از مادر شده اند.

 از جمله دوستان جان بنده كه بيشتر از من فكر دفاع از پايان نامه ام هستند و يكي ميخواهد به خودشان بگويد كه شما كه كاردفاعتان تمام شده چكار كرديد كه من.....

در حالي كه كمتر از 20روز به امتحان ارشد مانده است .وبعضی دوستان خوب دارن میخونن..نميدانم چرا اين روزها بيشترذهن منو روانكاوي فروید و لاكان و ژيژك  درگير كرده تا فلسفه هنر و ارشد....

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1386/11/13ساعت 12:27 توسط موسی زاده |

 

آرتور دانتو، كه از بانيان زيبايي‌شناسي جديد است، بيشتر به لحاظ نظريه‌اش دربارة «پايان هنر» شهرت دارد كه بر مبناي آن، دوره‌اي از هنر در تاريخ بشر، يعني آنچه تا اين زمان هنر شمرده مي‌شده، پايان گرفته است.  او بر آن است كه آنچه چيزي را اثر هنري مي‌كند نه صفتي در درون آن، بلكه قصد هنرمند و قصد ناظر است. به عبارت ديگر، براي آنكه چيزي اثر هنري بشود، لازم نيست زيبا باشد يا تفاوتي ديگر با اشياي معمول و مبتذل يا مصنوعات سادة كارخانه‌اي داشته باشد؛ كافي است كه آن را به منزلة اثر هنري عرضه كنند و بدين نيت بدان بنگرند. براي اين منظور، از آثار مارسل دوشان و اندي وارهول م مارسل دوشان وكاسه توالت مارسل دوشان ثال مي‌آورد. بر مبناي اين نظريه، تلقي سوژه‌محور از هنر به اوج خود مي‌رسد؛ زيرا بر مبناي آن، سوژه نه تنها اساس آفرينش اثر هنري، بلكه اساس ماهيت اثر هنريست.

 

 

بر اساس یك نظرسنجی هنری، كاسه توالت مارسل دوشان تاثیرگذارترین اثر هنری مدرن دنیا در تمامی دوران نام گرفته است این اثر از دوشان با عنوان «فواره» در مقام اول، تابلوی «دوشیزگان آوینیون» اثر پابلو پیكاسو متعلق به سال 1907 در مقام دوم، و تابلوی مریلین مونرو اثر اندی وارهول متعلق به سال 1962 در مقام سوم قرار گرفته‌اند. دوشان در سال 1917 این توالت را امضا كرد و آن را در نمایشگاهی به نمایش گذاشت ؛ او با این كار دنیای هنر را بسیار شوكه كرد....۱

۱.جهت اطلاعات بیشتر به این نشانی مراجعه کنید.     http://about.aruna.ir/archives/2005/May/28/191.php                              

+ نوشته شده در جمعه 1386/11/05ساعت 13:4 توسط موسی زاده |

 

سفيد
بهار
شکوفه مثل برف
و برف مثل شکوفه
زمستان

کلاغ
اداي بلبل را درمي آورد
در باغ
نشسته ده در مه
و مه نشسته به ده
زمين سفيد سفيد و زمان سفيد سفيد...

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/10/10ساعت 22:6 توسط موسی زاده |

 

دوست عزیزی (روزبهان) از من می خواستند درباره ديالکتيک منفي آدورنو  چیزی بنویسم . اول مطلبی را یادآور شوم که من بیشتر به مسایل فلسفه ي هنر می پردازم .اما نظر آدورنو در مورد حقيقت هنري و فلسفه هنر از دیالکتیک منفی بر خاسته است.

او مي گويد فلسفه به مفهوم «سيستم» ناممکن است چرا که همه چيز دگرگون مي شود.«ثابت ها، که ثابت پذيري شان به وجود آمده است، نمي توانند از پوسته متغيرها بيرون بيايند چنان که گويي حقيقت در تملک ما باشد. حقيقتي که با جوهر يکپارچه شده است، تغيير خواهد کرد؛ تغييرناپذيري حقيقت، اوهام «فلسفه اوليه» هستند».

آدورنو به گفته مارکس بر میگردد که " جهان را تغيير بايد که فيلسوفان به اندازه كافي جهان را تفسير كردند".

در واقع فلسفه ناممکن است. آنچه امکان پذير است، نفي دائم است، مقاومت تخريب گرانه در برابر هر تلاشي که جهان را در اصلي يکه و منفرد محبوس کند.

تفکر آدورنو، ديالکتيک منفي بودن نيست (که نظريه يي متافيزيکي است) بلکه نفي متافيزيک و معرفت شناسي است . قصد او ضدتماميت خواهي است.او نمي گويد که هيچ معياري براي حقيقت وجود ندارد و هيچ نظريه يي ممکن نيست يا عقل، ناتوان است بلکه برعکس او مي گويد نظريه، امکان پذير و ضروري است و اين عقل است که ما را هدايت مي کند. تمام بحثش اين است که عقل هرگز بدون اينکه در «بيگانگي» بيفتد، نمي تواند گام اول را بردارد و روشن نيست که چطور گام دوم يا بعدي را برمي دارد. نقطه شروعي در کار نيست و فهميدن اين واقعيت، دستاورد بزرگ ديالکتيک است.

         

                    آدورنو : "آزادی این نیست که بر سر دوراهی یک راه را انتخاب کنید. آزادی باز کردن راه سوم است"

 

+ نوشته شده در جمعه 1386/10/07ساعت 15:20 توسط موسی زاده |

 

حقيقت هنري، پيش از هر چيز چند پاره بودن آگاهي و نفس را نشان می دهد. آدورنو براي مثال به اپراي« ويستك»، اثر آلبان برگ اشاره مي‌كند؛ اثري كه در ساختار خود بي‌نظم، چند پاره و گسسته است. در واقع آن كليتي كه در اثر هنري ساخته مي‌شود يا به‌قول برسون كشف مي‌شود، ادعاي ارائه حقيقت ابژكتيو را ندارد بلكه حقيقتي است در جهان اثر هنري.

نيچه همواره مورد احترام آدورنو بود. ولي ميان آراي آنها اختلاف نظر چشمگيري وجود دارد. آدورنو به وجود حقيقي ابژكتيو باورداشت در حالي كه نيچه حقيقت را محصول زبان مي‌دانست. آدورنو نمي‌پذيرفت كه تمام باورها يكسان به خواست قدرت يا غرايزي كه همچون انگيزه‌ها كار مي‌كنند باز مي‌گردند و در نتيجه در يك سطح قرار مي‌گيرند.

آدورنو در نهايت، شكلي از خردورزي را محترم مي‌دانست و آن را در برابر خردباوري مدرنيته قرار مي‌داد. اما نيچه به طرزي راديكال‌تر، خرد را كنار مي‌گذاشت و راه را براي بحث‌هاي ميشل فوكو و ژيل دلوز مي‌گشود. با وجود اين بايد گفت كه هرچند آدورنو شك آوري نيچه را قانع كننده نمي‌يافت، اما مدام به آن نزديك مي‌شد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/10/06ساعت 16:48 توسط موسی زاده |