احتمالا شما هم لحظاتی رو تجربه کردین که احساس کنین هستی شما جز این نمی تونسته باشه . هستی براتون تکرار بشه.......
دیروز یکی از این لحظات رو تجربه کردم حس کردم که حد اقل یک بار هستی را آنچنان که هستم زیسته ام یه بازگشت جاودانه . نیچه گفته اگه این زندگی تا ابد ادامه داشته باشه باز ارزش زندگی کردنو داره .واقعا ارزششو داره!!! از این لحظاتی که حس می کنم من بازیچه دست هستی هستم نفرت دارم ولی اعتراف می کنم که هیچگاه نتونستم در خلاف میلش قدم بردارم....
«اين زندگي را كه هم اكنون مي زي و تاكنون زيسته اي باز هم آن را درآينده از سر گيري و آن را بي وقفه بارها و بدون چيزي نو دوباره طي كني ؛ هر درد و هر لذت هر انديشه و هر آه و هر چيز بزرگ در زندگي ات بايد دوباره با همان توالي پيشين تكرار شود حتا اين عنكبوت و اين مهتاب ميان درختان» . نيچه
به گوشه اي فروخزيدم و هم چنان با بند ، لنگان روي سوي صحرا نهادم . در آن صحرا شخصي را ديدم كه مي آمد . فراپيش رفتم و سلام كردم . به لطفي هرچه تمام تر ، جواب فرمود . چون در آن شخص نگريستم ، محاسن و رنگ و روي وي سرخ بود . پنداشتم كه جوان است . گفتم « اي جوان از كجا مي آيي؟
گفت اي فرزند ، اين خطاب به خطاست . من اولين فرزند آفرينشم . تو مرا جوان همي خواني ؟ »
گفتم « از چه سبب محاسنت سپيد نگشته است ؟ »
گفت « محاسن من سپيد است و من پيري نوراني ام . اما آن كس كه تو را در دام اسير گردانيد و اين بند هاي مختلف بر تو نهاد و اين موكلان بر تو گماشت ، مدت هاست تا مرا در چاه سياه انداخت . اين رنگ من كه سرخ مي بيني ، از آن است . اگر نه ، من سپيدم و نوراني . »
و هر سپيدي كه نور با او تعلق دارد ، چون با سياه آميخته شود ، سرخ نمايد.چون شفق اول شام يا آخر صبح كه سپيد است ونور آفتاب با او متعلق و يك طرفش با جانب نور است كه سپيد است و يك طرفش با جانب چپ كه سياه است ، پس سرخ مي نمايد . و جرم ماه بدر وقت طلوع : اگرچه نور او عاريتي ست ، اما هم به نور موصوف است و يك جانباو با روز است و يك جانبش با شب ، سرخ نمايد . و چراغ همين صفت دارد :
زيرش سپيد باشد و بالا بر دود سياه ، ميان آتش و دود سرخ نمايد . و اين را نظير مشابه بسيار است .
پس گفتم « اي پير ، از كجا مي آيي؟ »
گفت « از پس كوه قاف _ كه مَقام من آن جاست . و آشيان تو نيز آن جايگه بود ، اما تو فراموش كرده اي .
گفتم « اين جايگه چه مي كردي ؟ »
گفت « من سياهم ، پيوسته گرد جهان گردم و عجايب ها بينم . »
گفتم « از عجايب ها در جهان چه ديدي؟ »
گفت « هفت چيز : اول كوه قاف كه ولايت ماست ، دوم گوهرشب افروز ، سيم درخت طوبا ، چهارم دوازده كارگاه ، پنجم زره داوودي ، ششم تيغ بَلارك ، هفتم چشمه ي زندگاني . »
مرحوم استاد سید احمد فردید فیلسوفی منحصر به فرد بودند ایشان علاوه بر فلسفه در علوم دینی و عرفان نیز تبحر داشتند .ایشان را هابرماس تنها فیلسوف ایرانی نام برد ولی متاسفانه امروزه از اشتقاق کلمات و اندیشه های او بحثی به میان نمی آید .وبعضی ها هم نمی شناسندش!
فردید وتعریف عام فلسفه
حالا من میخواهم از فلسفه یک تعریف عام و شامل بدهم و آن عبارت است از "علم انسان به اعیان اشیاء ، با بحث دراعیان اشیاء و پرسش و پاسخ به اعیان اشیاء". مراد من این است که به هر صورت اعیان اشیاء معلوم شود . مطابق این معنی از اعیان، تعریف فلسفه سطحی و غربزده نخواهد بود . این با آن معنی "عینی بودن" متفاوت است.
توجه استاد به اتیمولوژی و اشتقاق کلمات در همان مقالات و ترجمه های اولیه وی مشهود است و در سالهای بعد به کمال میرسد استاد خود در تقریری در سال 1350 چنین میگوید:"باید یگویم من از بیست سال پیش همواره به معنی تعاطی کلمات توجه داشته ام و می خواسته ام رسیدگی به الفاظ بکنم"
فردید و فرهنگ اشتقاقی اش:
”اين فرهنگ اشتقاقي، از يك طرف عربيست از يك طرف فارسي، اين بي سابقه است، يك كار علميست، دارم تكميل ميكنم، اين فرهنگ من ميخواهم با چند نفر … نمي شود! بايد خلاصهاي بدست خودم بنويسم، نميرم يك خدمت بزرگي بكنم. مسأله جهاني است، مسأله مريد و مراد و مرشد و اين حرفها نيست، اين همه تئوريها هست، از نو خواندم، كار من از نو خواندن مسائل بعد از غربزدگيست ، زبان عربي را از نو خواندم و اين زبان عربي را چنان از نو خواندم كه مطلب در آخرالزمان تاريخ روش ميشود- براي خودم روشن شده است- و در عين حال اصلا مددي و كمكي است به زبان عربي و ايمان بيشتري به كلام الله مجيد پيدا كردن“
فردید " فیلسوف شفاهی !
"اما من فقط فیلسوف شفاهی نیستم . اگر به گذشته من رجوع کنید آثار مرا خواهید دید . سی سال است که فلسفه تاریخ را مطالعه می کنم و مینویسم . دهها سال است وقت خود را ، فکر خود را ، ذکر خود را، متوجه تالیف یک فرهنگ عربی – فارسی کرده ام ...چاپ این کتاب به خیلی از پرسشها پاسخ خواهد داد ....
لطفا بیائید به اطاق کار من تا به بینید فردید شفاهی فقط از طریق زبان و دهان ابراز عقیده نمی کند ، بلکه اوقات خود را مصروف نوشتن و تالیف هم میکند ، آنهم دست تنها . بی یار و یاور .
نوشتن و تالیف فرهنگ لغات عربی – فارسی با این حجم عجیب ، آنهم دست تنها و بدون برخورداری از یک همکاری گروهی ، مشکل است . اما همین جا بگویم که بهیچوجه حاضر نیستم کسی مرا در اینکار یاری دهد . اینکار مختص خود من است . مختص فردید . یک دخالت ولو کوچک میتواند حواس مرا دربدر و پریشان کند . این کشکی است که خودم باید بسابم" .
یکی از برجستهترین جنبههای زندگی فکری استاد فردید ترجمه و معادلگذاری اصطلاحات فلسفی زبانهای دیگر برای فارسیزبانان است. وی برای هرمنوتیک معادل «زندآگاهی» و برای اصطلاح اومانیسم معادل «بشرانگاری» را انتخاب کرده است.