امروز وقتي خواهر زادم را با دوستش ديدم كه خنده هاشون كوچه رو پر كرده بود يادم پر از خاطره شد خاطرات دوستي كه هميشه با هم بوديم يك زبان شخصي مشترك داشتيم و خنده هامان كه تمومي نداشت. دیگران می گفتند قیافه هامان هم مثل هم بود ....وقتي معدل كتبي سوم دبيرستان را با هم گفتيم (13.53)با بهت به هم نگاه كرديم و باز خنديديم....و شايد ما يكي بوديم
هيچ كس را نمي ديديم و حالا همديگر را ....
شايد دوست من با خاطراتمان در پادگان يزد رژه مي رود شايد.....
دلم به هر ميزان كه بخواني , تنگ تر است
دلت سنگ تر است
برايت شور مي زند ,تو ماهور مي رقصي
چه ناجور مي رقصي !!!
" زندگی سایه ای است لرزان, بازیگری بینوا, که بر صحنه می خرامد , مهلت خود را با دلهره می گذراند و دیگر خبری از او نمی شود ; زندگي داستاني است پر شور و غوغا اما بي معنا , كه ابلهي روايت كرده است ......" (مكبث)
مارسو، دلقكي غمگين با صورت سفيد و ژاكتي راه راه بود كه تئاتر مدرن را تغيير داد.
مارسو در 1947 با خلق شخصيت"آقاي بيپ" به شهرت رسید كه با چهره سفيد شدهاش ماجراهاي كمدي و تراژيكي را به وجود ميآورد. مارسو پس از موفقيت در عرصه تئاتر و تلويزيون آمريكا دراواسط دهه 1950، "بيپ" را در كشورهاي گوناگون دنيا اجرا كرد. او مدير شركتي بود كه بعدها به تنها شركت توليد كننده پانتوميم در دنيا تبديل شد. مارسو نمايشهاي صامت متعددي را روي صحنه برد و شيوه اجراي مختص به خودش را خلق كرد كه فقط براي حركت يك دست، 250 نوع حركت در آن پيش بيني شده بود.
از بازيگران مشهوري نظير گري كوپر گرفته تا ديويد كاپرفيلد، شعبده باز معروف، تحت تاثير شيوه بازيگري مارسو بودهاند.
مارسل منگل مشهور به مارسو در 1923 در استراسبورگ فرانسه به دنيا آمد و پدرش یهودی بود. در جريان جنگ جهاني به جنوب غربي فرانسه گريخت و همراه با نوجوان يهودي ديگري از اين كشور در خانههاي امن پنهان شد. در آن ايام او با تقليد از چارلي چاپلين بچههاي ديگر را سرگرم ميكرد. بعدها به نهضت مقاومت پيوست و نامش را به مارسو تغيير داد تا ريشه يهودياش را پنهان كند. پدر او در 1944 در آشوويتس كشته شد.
مارسل مارسو، آخرين سلطان بازمانده نمايش صامت، در سن 84 سالگي درگذشت.
يك روز پس از مرگ مارسو، نيكولاس ساركوزي، رئيس، جمهور فرانسه، اینگونه از مرگ او اظهار تأسف کرد:"يكي از برجستهترين سفراي فرانسه" درگذشت.
تمامی یک انسان از تمامی انسانها ساخته شده و برابر کل آن ها ارزش دارد و ارزش هر یک از آن همه با او برابر است.
سارتر
قیصر امین پور هم رفت.....
موجیم و وصل ما، از خود بريدن است
ساحل بهانهاي است، رفتن رسيدن است
تا شعله در سريم، پروانه اخگريم
شمعيم و اشک ما، در خود چکيدن است
ما مرغ بيپريم از فوج ديگريم
پرواز بال ما، در خون تپيدن است
ما هيچ نيستيم، جز سايهاي ز خويش
آيين آيينه، خود را نديدن است
خاميم و درد ما، از کال چيدن است