تبليغاتX
فرورانه
 

"آنچه اندیشه را به پیش می راند این است که ما هنوز نمی اندیشیم همواره در این نه هنوز به سر می بریم و جهان به گونه ای پیگیر امکان اندیشه را فراهم می آورد ....آنچه در روزگار ما اندیشه را ممکن می کند این است که هنوز نمی اندیشیم" 

"انديشيدن پيش از هر چيز گوش سپردن ,امکان دادن به آوایی است که به سوی ما می آید و نه پرسیدن پرشسها"                                                                       

                                                                                                               هیدیگر

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/09/25ساعت 14:19 توسط موسی زاده |

 
انسان تنها نشسته بود
 با غم و اندوهی فراوان
همه حیوانات دور او جمع شدند گفتند . ما دوست نداریم تو رو غمگین ببینیم
هر ارزوی داری بگو تا براورده کنیم
 انسان گفت بمن قدرت بینائی عمیق بدهید  کرکس گفت بینائی من مال تو ...
انسان گفت میخواهم  نیرومند باشم ... پلنگ گفت ! مانند من نیرومند خواهی شد ...
 انسان گفت می خواهم اسرار زمین را بدانم ... مار گفت نشانت خواهم داد ...
سپس !! همه حیوانات رفتند 
 و وقتی انسان همه این هدایا را  گرفت . رفت ....
 و انگاه جغد به بقیه حیوانات گفت . انسان دیگر خیلی چیز ها رو میداند  و قادر است کارهای زیادی بکند ... ناگهان من ترسیدم !!!
 گوزن گفت انسان به انچه میخواست رسید ... آیا؟ دیگر غمگین نخواهد بود ؟
 جغد گفت نه ! حفره ای در درون انسان دیدم ...
 اشتیاق و حرصی شگرف که کسی را یارای پر کردن ان حفره نیست .. .
همان چیزی که او را غمگین خواهد ساخت . حرص او بیشترو بیشتر خواهد شد  .
 تا روزی که دنیا خواهد گفت ... "من دیگر چیزی ندارم که به تو ببخشم همه چیز تمام شده است" ...
+ نوشته شده در شنبه 1386/09/24ساعت 17:48 توسط موسی زاده |

                                           هنر داريم تا حقيقت ما را نابود نكند."

           اين جمله نيچه مانند بسياري از گفته هاي او در گوش ما طنيني غريب دارد  آنچه اصيل است زندگي است . آنچه زندگي را ممكن و قابل تحمل مي سازد نگاه زيباشناسانه به جهان است. اگر جهان را از منظر زيباشناسي بنگريم، زيباست و قابل زيستن و زندگي با همه رنجها و مشقت هايش تنها در اين صورت قابل تحمل خواهد بود.همه چيز بايد در خدمت زندگي باشد و هر آنچه ضد زندگي است حتي اگر حقيقت باشد زشت و ناروا است.

        هنر در مقابل انديشه هاي ضد حياتي مسيحي، بودايي و به طور كلي نيست انگارانه ,زندگي را معنا مي بخشد. هنر نجات بخش انساني است كه خصلت پرسش برانگيز و هراس انگيز هستي را مي بيند و نيز نجات بخش انسان اهل عمل است كه مي خواهد علاوه بر ملاحظه خصلت پرسش برانگيز و هراس انگيز هستي آن را زندگي كند. به طور كلي نيچه اراده به نمود، خيال، شدن و تغيير را ژرفتر و متافيزيكي تر از اراده به حقيقت مي داند و بنابر اين هنر را برتر از حقيقت مي نشاند.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/09/21ساعت 17:5 توسط موسی زاده |

در دوره جديد و عقل مدرن تعبير فلسفه هنر، جا افتاده و مقبول است اما در عرفان ابن‌عربي اين تعبير، پذيرفته نيست. ‌زيرا معرفت شناسي ابن‌عربي به گونه‌اي است كه پايگاه معرفت را آن گونه كه نزد حكماي مشاء متداول بوده، به مركز ديگري منتقل مي‌كند،‌ يعني نزد حكما و فلاسفه، عقل را به عنوان پايگاه معرفت شناخته شده است. اما ابن‌عربي، عقل را نقد مي‌كند. فلسفه را نقد مي‌كند. نقادي خاصي نسبت به عقل و فلسفه دارد و پايگاه ادراك را در انسان از عقل به قلب منتقل مي‌كند. اينكه چگونه اين كار را انجام مي‌دهد، مورد بحث ما نيست.

به هر صورت معرفت‌شناسي ابن‌عربي،‌ براي عقل فلسفي بهائي قائل نيست. به اين ترتيب، از نگاه ابن‌عربي، عقل و فلسفه، درباره هنر سخني براي گفتن ندارد. مي‌توان گفت، هنر در نظر ابن‌عربي كاري پيامبرانه است. كاري خدايي است. بنابراين تعبير فلسفه هنر يعني تبيين معقوليت هنر در ابن‌عربي پذيرفتي نيست. اگر ما براي اين بحث « فلسفه هنر از نگاه ابن‌عربي » را انتخاب كرديم، در واقع مي‌خواهيم بگوييم آنچه به عنوان فلسفه هنر امروز متداول است و درباره چيستي هنر و رمز و راز هنر در دنياي انسانها بحث مي‌شود، نظر ابن‌عربي در اين باب چيست و او چگونه هنر را تبيين مي‌كند. بحث درباره هنر از مسائل بارز و برجسته در عرفان ابن‌عربي نيست. مرادم اين است كه وقتي ما آثار ابن‌عربي را كه بسيار فراوان هم هست مطالعه و بررسي مي‌كنيم، مباحث بسيار زيادي را  او مطرح كرده است. مثلاً در باب انسان‌شناسي، درباره اسماء و صفات الهي، در باب جمال و عشق و بسياري از مباحث ديگر، ابن‌عربي به‌طور مستقل فصلي به آن اختصاص داده است؛ در فتوحات يا آثارش ديگرش. حتي برخي مباحث است كه او رساله مستقلي را در باب آنها نوشته است، مثلاً كتابي با عنوان كتاب المعرفه دارد و بعضي مباحث را در يك رساله مستقل مورد بحث قرار داده است. اما ابن‌عربي درباره هنر نه كتاب مستقلي دارد و نه فصلي را در آثار خودش مثلاً فتوحات كه مباحث بسيار زيادي را در فتوحات آورده و مطرح كرده به هنر اختصاص داده است. اين سخن به اين معنا نيست كه ابن‌عربي درباره هنر بحث نكرده است.

 

+ نوشته شده در شنبه 1386/09/17ساعت 23:41 توسط موسی زاده |

تقدیس بی نهایت حضرت قیومیت را سزاوار است لا غیر؛ [و] تسبیح بی قصا را جناب کبریا را شایسته است بی شرکت. سپاس1 باد قدوسی را که اوئی هر که او را [او تواند] خواند، حاصل [اوئی] از اوست و هرچه شاید که بود، از بود او بود.2 و درود و آفرین بر [روان] خواجه ای باد که پرتوی (نور) طهارت او بر خافقین بتافت و شعاع شرع او را لمعان بمشارق و مفارب برسید؛ و بر اصحاب و انصار او.

درین یک دو روز از کسانی که رمد (تعصب) نقص [لازم] بصر (و بصیرت) ایشان شده است، یکی از برای کبر منصب سادات3 و ائمه طریقت از سر قصور در مشایخ سوالف بیهده ای میگفت و در اثناء آن از بهر تقریر تشدید انکاری4 را بر مصطلحات متأخران استهزاء میکرد تا تمادی او [در آن] بجایی رسید که حکایت [را] ایراد کرد از خواجه [ابو] علی فارمدی رحمةالله علیه، که او را پرسیدند (که چونست) که کبودپوشان بعضی اصوات را آواز پر جبرئیل میخوانند؟ [او] گفت، بدانکه بیشتر چیزها که حواس تو مشاهده آن میکند، [همه از] آواز پر جبرئیل است؛ و سائل را گفت، از جمله آواز [های] پر جبرئیل [یکی] تویی. [این] منکر مدعی، تعصب5 بی فایده میکرد که چه معنی این کلمه را6 فرض تواند کرد، الا هذیانات7 مزخرف؟

چون تجاسر او بدینجا8 رسید؛ [راستی را] من نیز از سر حدت، زجر او را متشمر گشتم9 و دامن10 مبالات با دوش انداختم و آستین تحمل [را] باز نوردیدم و بر سر زانوی فطنت [به] نشستم و او را طریق شتم کردم و عامی خواندن درآمدم11 و گفتم اینک من در شرح آواز پر جبرئیل بعزمی درست و رائی صائب شروع کردم. تو اگر مردی و هنر مردان داری، فهم کن. و این جزو12 را آواز پر جبرئیل نام کردم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/09/14ساعت 23:6 توسط موسی زاده |

 

                 امروز با اینکه برف زیادی باریده بود ولی نمی دانم چرا هوس کرده بودم قدم بزنم شاید به خاطر اینکه چهره شهر عوض شده بود. تاکسی هم گیرم نیامد شاید خودم هم نمی خواستم گیرم بیاید ......پیاده به طرف مرکز شهر رفتم .درختان همه اسکلتهای بلور آگین شده بودند و شاید روی شاخه ها ۲۰یا ۳۰ سانتی برف نشسته بود خیلی از شاخه های درختها شکسته بود و کا گران شهرداری که شاخه های شکسته کنار خیابان را جمع میکرند. و من هم چند درخت را تکاندم شاید به خودشان بیایند.این تنها کاری بود که می توانستم بکنم....

  برفی سنگین نشست

                            درختی زیبا شد

                                               د ر خ تی شکست

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/13ساعت 0:5 توسط موسی زاده |

 

   پنجمين تآتراستاني ماه  برگزار شد در حالي كه نشانه هايي از افول كمي و كيفي اجراها داشت .

بخش خياباني كه اين باربه علت شرايط جوي  تآتر زير زميني شده بود (البته به نظر بنده اصلا توجيه خوبي نبود )و این بار در زير زمين مجموعه فدك شاهد اجرایی بودیم شايد منحصربه فرد ... ..

        بخش صحنه اي هم متاسفانه نه كيفيت و نه كميت سالهاي گذشته را داشت و متن هاي خوبي هم كار نشده بود ( به جز پشت شيشه ها    نوشته محمد چرمشير) و البته كارگرداني هايي كه چه عرض كنم ......

 نكته ديگر اينكه آيا بواقع ما در اردبيل تماشاگر تاتر داريم ؟

بيشتر اجرا ها و حتي جشنواره ها به گونه اي خصوصي يا نيمه خصوصي برگزار می شود  چرا كه فقط هنرجويان و خانواده ها و دوستان بازيگران  و كار گردانها و عوامل گروه براي تماشاي تاتر مي آيند و شايد برگزاري جشنواره ها تجديد ديدارخانواده تاتراستان باشد وما تماشاگري جز خودمان نداريم .....

البته هنوز در اين جمع كساني پيدا مي شود(آقايان توحيد معصومي و مجيد واحديزاده و....) كه دلسوزانه براي بهبود تاتر استان تلاش مي كنند ....

                                                         

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/09/12ساعت 23:30 توسط موسی زاده |

 

     "آرمان انسان پوچگرا , همانا اکنون و اکنونهایی پیاپی پیشاروی روح همیشه آگاه است"

                                                                                                         آلبر کامو

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/09/01ساعت 21:44 توسط موسی زاده |