تبليغاتX
فرورانه
 

سفيد
بهار
شکوفه مثل برف
و برف مثل شکوفه
زمستان

کلاغ
اداي بلبل را درمي آورد
در باغ
نشسته ده در مه
و مه نشسته به ده
زمين سفيد سفيد و زمان سفيد سفيد...

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/10/10ساعت 22:6 توسط موسی زاده |

 

دوست عزیزی (روزبهان) از من می خواستند درباره ديالکتيک منفي آدورنو  چیزی بنویسم . اول مطلبی را یادآور شوم که من بیشتر به مسایل فلسفه ي هنر می پردازم .اما نظر آدورنو در مورد حقيقت هنري و فلسفه هنر از دیالکتیک منفی بر خاسته است.

او مي گويد فلسفه به مفهوم «سيستم» ناممکن است چرا که همه چيز دگرگون مي شود.«ثابت ها، که ثابت پذيري شان به وجود آمده است، نمي توانند از پوسته متغيرها بيرون بيايند چنان که گويي حقيقت در تملک ما باشد. حقيقتي که با جوهر يکپارچه شده است، تغيير خواهد کرد؛ تغييرناپذيري حقيقت، اوهام «فلسفه اوليه» هستند».

آدورنو به گفته مارکس بر میگردد که " جهان را تغيير بايد که فيلسوفان به اندازه كافي جهان را تفسير كردند".

در واقع فلسفه ناممکن است. آنچه امکان پذير است، نفي دائم است، مقاومت تخريب گرانه در برابر هر تلاشي که جهان را در اصلي يکه و منفرد محبوس کند.

تفکر آدورنو، ديالکتيک منفي بودن نيست (که نظريه يي متافيزيکي است) بلکه نفي متافيزيک و معرفت شناسي است . قصد او ضدتماميت خواهي است.او نمي گويد که هيچ معياري براي حقيقت وجود ندارد و هيچ نظريه يي ممکن نيست يا عقل، ناتوان است بلکه برعکس او مي گويد نظريه، امکان پذير و ضروري است و اين عقل است که ما را هدايت مي کند. تمام بحثش اين است که عقل هرگز بدون اينکه در «بيگانگي» بيفتد، نمي تواند گام اول را بردارد و روشن نيست که چطور گام دوم يا بعدي را برمي دارد. نقطه شروعي در کار نيست و فهميدن اين واقعيت، دستاورد بزرگ ديالکتيک است.

         

                    آدورنو : "آزادی این نیست که بر سر دوراهی یک راه را انتخاب کنید. آزادی باز کردن راه سوم است"

 

+ نوشته شده در جمعه 1386/10/07ساعت 15:20 توسط موسی زاده |

 

حقيقت هنري، پيش از هر چيز چند پاره بودن آگاهي و نفس را نشان می دهد. آدورنو براي مثال به اپراي« ويستك»، اثر آلبان برگ اشاره مي‌كند؛ اثري كه در ساختار خود بي‌نظم، چند پاره و گسسته است. در واقع آن كليتي كه در اثر هنري ساخته مي‌شود يا به‌قول برسون كشف مي‌شود، ادعاي ارائه حقيقت ابژكتيو را ندارد بلكه حقيقتي است در جهان اثر هنري.

نيچه همواره مورد احترام آدورنو بود. ولي ميان آراي آنها اختلاف نظر چشمگيري وجود دارد. آدورنو به وجود حقيقي ابژكتيو باورداشت در حالي كه نيچه حقيقت را محصول زبان مي‌دانست. آدورنو نمي‌پذيرفت كه تمام باورها يكسان به خواست قدرت يا غرايزي كه همچون انگيزه‌ها كار مي‌كنند باز مي‌گردند و در نتيجه در يك سطح قرار مي‌گيرند.

آدورنو در نهايت، شكلي از خردورزي را محترم مي‌دانست و آن را در برابر خردباوري مدرنيته قرار مي‌داد. اما نيچه به طرزي راديكال‌تر، خرد را كنار مي‌گذاشت و راه را براي بحث‌هاي ميشل فوكو و ژيل دلوز مي‌گشود. با وجود اين بايد گفت كه هرچند آدورنو شك آوري نيچه را قانع كننده نمي‌يافت، اما مدام به آن نزديك مي‌شد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/10/06ساعت 16:48 توسط موسی زاده |

     رادي

              اکبر رادی نمایشنامه‌نویس نام‌آشنای تئاتر کشورمان ساعت 7 صبح امروز پنجم دیماه در بخش ICU بیمارستان پارس دار فانی را وداع گفت.او از سال گذشته کماکان با بیماری جسمی دست پنجه نرم می‌کرد از چندی قبل در بیمارستان پارس بستری بود.
رادی نمايشنامه نويس و، مدرس نمايشنامه‌نويسي در سال 1318در رشت متولد شد و از جمله آثار متعدد وی می‌توان به نگارش نمایشنامه‌های "ملودی شهر بارانی"،‌ "شب روی سنگ فرش خیس"، "لبخند باشکوه آقای گیل"، "مرگ در پاییز" و ... اشاره کرد
         

                                  

                                       اكبر رادي, قدمي مانده به انتهاي  كوچه

 مي‌گويد:«اين گام شصتم است كه برداشته‌ام. نمي‌دانم چه مقدار از اين كوچه باريك باقي مانده، آيا وقتي هست؟»  آزرده انگشت روي لب مي‌گذرام و مي‌گويم:«هيس.... در اين باره حرفي نزن،  بگذار همين طور به راهمان ادامه بدهيم. همه ما سرانجام به انتهاي كوچه مي‌رسيم. زود يا دير، مهم اين است كه تا هستم تو را همچنان گرم و پربار ببينم. حالا با يك فنجان قهوه موافقي؟»
مي‌گويد:«اگر توي ايوان باشد خيلي خوب است. طرحي براي يك نمايشنامه دارم، مي‌خواهم برايت بخوانم و اتفاقاً با يك قهوه هيچ بد نيست.»1

       1يادداشت حميده بانو عنقا؛ همسر اكبر رادي

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/10/05ساعت 21:40 توسط موسی زاده |