تبليغاتX
فرورانه - هنر و سوژه چند پاره

 

حقيقت هنري، پيش از هر چيز چند پاره بودن آگاهي و نفس را نشان می دهد. آدورنو براي مثال به اپراي« ويستك»، اثر آلبان برگ اشاره مي‌كند؛ اثري كه در ساختار خود بي‌نظم، چند پاره و گسسته است. در واقع آن كليتي كه در اثر هنري ساخته مي‌شود يا به‌قول برسون كشف مي‌شود، ادعاي ارائه حقيقت ابژكتيو را ندارد بلكه حقيقتي است در جهان اثر هنري.

نيچه همواره مورد احترام آدورنو بود. ولي ميان آراي آنها اختلاف نظر چشمگيري وجود دارد. آدورنو به وجود حقيقي ابژكتيو باورداشت در حالي كه نيچه حقيقت را محصول زبان مي‌دانست. آدورنو نمي‌پذيرفت كه تمام باورها يكسان به خواست قدرت يا غرايزي كه همچون انگيزه‌ها كار مي‌كنند باز مي‌گردند و در نتيجه در يك سطح قرار مي‌گيرند.

آدورنو در نهايت، شكلي از خردورزي را محترم مي‌دانست و آن را در برابر خردباوري مدرنيته قرار مي‌داد. اما نيچه به طرزي راديكال‌تر، خرد را كنار مي‌گذاشت و راه را براي بحث‌هاي ميشل فوكو و ژيل دلوز مي‌گشود. با وجود اين بايد گفت كه هرچند آدورنو شك آوري نيچه را قانع كننده نمي‌يافت، اما مدام به آن نزديك مي‌شد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/10/06ساعت 16:48 توسط موسی زاده |